تبلیغات
عاشقانه و مطالب جالب - سو تفاهم

سو تفاهم

تو ﺧـــﻴـــﺎﺑــﻮﻥ ﻳـــﻜـــﻰ ﺍﺯ ﺩﻭﺳـــﺘﺎﻣﻮ ﺩﻳﺪﻡ


ﺭﻓــــﺘﻢ ﭘـــﺸﺘﺶ ﺩﺳـــﺘﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﺶ


ﮔــــﻔﺘﻢ:ﺧــــﺎﻧﻮﻣﻰ ﺷـــﻤﺎﺭﻩ ﻣﻴﺪﻯ؟؟؟
.
.
.
ﺍﻻﻥ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺘـــﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺟـــﺮﻡ ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﭘــــﺴﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ 


ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻴﺨﻴـــﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﻫﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔــــﻴﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﻛﻪ " ﭘﺴﺮﺍﻯ ﻣﺎ


ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ

 

 

 

اینم یه شوخی خرکی

 

خخخخخ 

به  بعضی از این پسرام باید گفت  

 

تو برو یه کلیپس  بخر   بزن  به  شلوارت 

 

      تا نیاد  پایین   مارک  شورتت  پیدا   نشه .......



 با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم 

مادربزرگ داشت از قدیما میگفت، 

همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: 

عزیزم مگه عقد کردین؟؟ 

با تعجب جواب داد نه!! 

روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: 

یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت 

نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! 

سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ازش سوال کرده بود،

توی گوشش گفتم: تا نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!!!

 



+ نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور 1393 ساعت 04:55 ب.ظ توسط masiho-masiha : نظرات()